Remember

سپتامبر 29, 2006

:: برای هیچ کس ::

یادت می آید ؟ جوان بودی و مثل خورشید درخشنده ؟

بدرخش ای الماس دیوانه

نگاه در چشمانت مثل دو حفره ی در آسمان است

بدرخش ای الماس دیوانه

تو میان کودکی ات و دنیای پر زق و برق سوپراستارها گم شده ای

ای دمیده شده با نسیم پولادین

بیا ای کسی که در دوردست ، دستت می اندازند

بیا ای غریب ، ای افسانه ، ای شهید و بدرخش

تو زود به رازها پی بردی و برای ماه گریه کردی

بدرخش ای الماس دیوانه

سایه های شب تهدیدت می کنند و تو در روشنایی بی حفاظی

تو با صراحت ، خوش آمد گویی مردم را به گند کشیدی

ای دمیده شده با نسیم پولاد

بیا ای شورافکن ، ای رویاباز بیدار

بیا ای نقاش ، ای نی زن ، ای زندانی و بدرخش

By : Syd Barret / Traslated by : Foaad

Listen To Shine Of You Crazy Diamond / http://www.danceage.com/media_player/?aid=478&q=lo&inumber=1

Sleep in Sand

سپتامبر 28, 2006

:: برای تو با عشق و نفرت ::

خوابم می آید … ساعتم را کوک می کنم

می خوابم تا پروانه یی آبستن شود

می خوابم تا دیوارها خراب شوند

می خوابم تا دیوانه ی محله مان بیدار شود

می خوابم تا بیست و شش ساله شوم

آن گاه شاید بیدار شوم

Photo : Miroslav Cachich / Poland

The Passion Of Christ

سپتامبر 26, 2006

:: برای باران هیچ کس ::

این آخرین وسوسه ی مسیح نیست

از پسش بر می آیم

آه … از پسش بر می آیم

اگر چشمان سیاه تو بگذارد

Photo : Cameron Ameniabar / Argentina

Goodbye

سپتامبر 25, 2006

:: تا همیشه برای مهکامه ی اسلامی ::

خداحافظ …

و این غمگین ترین شعر جهان است

Photo : Stanley Jack / USA

Shine

سپتامبر 24, 2006

:: برای شقایق بحرینی ::

تیله هایت را پس بده

حالا نوبت عروسکهایت است … تقلب نکن … آن خرگوش را هم بده به من

حالا می رسد به کودکی هایت … آن ها را هم بگذار باشد

همه چیزت را …

تو دیگر بزرگ شدی … همه چیزت را باقی بگذار … ماشین عروس دم در است

همه چیز را بگذار و برو … برای همیشه

Photo : Steven Prix / England

Welcome , My Son

سپتامبر 24, 2006

:: برای محسن محمودیان ::

تبعید برای دو سال ؛

مادرت را در بیابان جا می گذاری و امیدواری پدر روزی از آنجا گذر کند

خاطره هایت را هم باید جایی در چمدان مخفی کنی

برادرت را به کوچه بفرست تا کمی بادبادک بازی کند

خودت هم منتظر معجزه بمان ؛ ابر قول داده گاهی هم ببارد

 

Photo : Sadaf Farahani / Iran

Prophet

سپتامبر 24, 2006

:: برای مریم آقاجری ::

چند سالی ست که پیامبر شده ام

می آیند و طلب آمرزش می کنند

می خواهند بدزدند ، می آیند و اجازه می گیرند

می خواهند زنا کنند ، می آیند و می گویند فقط همین یک بار

اما نمی دانند که پیامبران هم روزی سقوط می کنند

Photo : Toshio Yamaki / Japan

Give Me Back

سپتامبر 22, 2006

:: برای مهکامه اسلامی / با احترام به لئونارد کوهن ::

از قطار جامانده ام

هنوز که هنوز است بلیط دیگری گیر نیاورده ام ، دارد دیر می شود ، همه چیز رفته

به من برگردان قطار پلاستیکی هفت سالگی ام را

به من برگردان بوی خانه ی مهر شهر را

سیگارهای پدربزرگ را

پل کریمخان را ، پارک ساعی را

تیله های آبی را

اولین عاشقی را

به من برگردان … زود … دارم پیر می شوم

 
 Photo : Steve Carkaro / Brasil

Today , People of my town

سپتامبر 22, 2006

:: برای مهکامه اسلامی ::

دختر، تیله هایش را قبل از رفتن به خانه ی شوهر به خواهر کوچکش می دهد

تاکسیران چمدانش را می بندد تا برای کار به چین برود

پدر به خیابان می رود تا در سطل آشغال ها دنبال خوشبختی بگردد

معلم دینی عکسهای پورنو را بار دیگر – یواشکی – نگاه می کند

 مادر چشمهایش را می بندد تا نبیند کودکانش چطور قد می کشند 

برادر به حال گدای سر کوچه حسرت می خورد

قاتل ، قبل از قتل بعدی ، خواهر کوچکش را به یاد می آورد و گریه می کند

کسی در ایستگاه قطار منتظر نیست 

معلم بداخلاق ریاضی از زنش کتک می خورد

کسی در مترو نمی خندد

مجری تله ویزیون می گوید خوشبختی نزدیک است … البته امیدوار است

روسپی می ترسد

کاپیتان به غرق شدن فکر می کند

و کودکی چشمانش پر از شوق آینده است

  این داستان امروز مردم شهر زیبای من است

Photo : David Malcolmson / England

Make Them Mad

سپتامبر 20, 2006

:: برای دنیا مقصودلو ::

دنیای زیبایی ست

پرنده ها بال دارند

ماشین ها چرخ دارند

تو هم خوشحال هستی و کفش های آبی داری

  اما روزی هست که مردی با اسب سفید می آید و تو را به زندانی سرد می برد

زندانی با چنگالهایی از طلا و چلچراغهایی با هشتاد چراغ

Photo : Marc De C . B / Sweden

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.